تبليغاتX
logs
 

در رو باز کرد . روبروش یه کیک بزرگ قرار داشت که روش نوشته بود:

 آقای گرگ مهربون تولدت مبارک. پشت سرش هم البته چهل تا گوسفند.

یه کم فکر کرد بعد گفت "خب بیایین تو." می دونست فردا پشت سرش توجنگل هزار جور حرف و حدیث در میاد.

اما اون شب  در عوض خیلی بهش خوش گذشت . تا اون موقع نمی دونست گوسفندا وقتی می خوان برقصن پشماشونو می لرزونن!

نوشته شده توسط logs در شنبه 17 بهمن1388 |
 

 

وقتی قهر می کنیم یک جوری میاد می خوابه که حتی یک ملکول از لباسش هم بهم نخوره.

 منم یک جوری پیشش می خوابم که فاصله مون همون یک ملکول بیشتر نباشه.

 هرچی اون بیشتر دقت می کنه من هم  بیشتر دقت می کنم.

 

نوشته شده توسط logs در جمعه 16 بهمن1388 |
 
 

آموزش نقاشی :

ابتدا مربای آلبالو را به مقدار2 قاشق بر روی کاغذA4 قرار داده و شخص مورد علاقه تان را صدا کنید تا روی آن بنشیند...

..اکنون می توانید اثر برجسته ترین هنرمند عالم را از نزدیک ملاحظه کنید.

 

نوشته شده توسط logs در جمعه 16 بهمن1388 |
 
خخ..
نوشته شده توسط logs در دوشنبه 12 بهمن1388 |
 

یکی از پوزیشنهای محبوب من اینکه چهاردستو پا و میو میو کنان برم از انگشت پاتو گاز گازی کنم تا بالا. گاهیم بگم خخ..

در واقع این قرار نبود اینجا نوشته بشه ولی چون متن اصلی که تو ذهنم بود پرید ( چون عطسه کردم ) مجبور شدم اینو بنویسم!!!

نوشته شده توسط logs در یکشنبه 11 بهمن1388 |
 

شیطان خودش را مالاند به جبرئیل

جبرئیل پیام تکراری ازش در رفت

محمد پسرش را کشت

خدا فهمید

" آن هرزه را بیاندازید بیرون"

 

چشمها را باز کنید

تاریخ داستانیست برای عوام

 

جبرئیل بار گرفت

به سلامت وضع حمل کرد

الان الهام 9 سالشه

دیکته اش هم همیشه بیسته

ولی اون ربطی به موضوع نداره

 

چشمها را باز کنید

تاریخ داستانیست برای عوام

 

مدیوسا متولد شد

الکی گفتند سیزیف پدرته

الان بزرگ شده

پتیاره شده

هرشب بقل یکی می خوابه

شیطان از اینکه یه دختر اهل خلاف داره ناراحته

"مادر خرش بد تربیتش کرد"

نوشته شده توسط logs در شنبه 3 بهمن1388 |
 

 

روزی می رسد که منو تو باز چشم در چشم می شویم.

و آن ،روزیست که من تا خا یه جرت خواهم داد.

 

نوشته شده توسط logs در چهارشنبه 30 دی1388 |
 

 

من سبکم همچنان می می مال هست.

با اینکه امروزه مینیمال نویسی هواخواه بیشتری داره.

نوشته شده توسط logs در دوشنبه 28 دی1388 |
 

هی دختر کوچولوی بلاگ دار

که اسم وبلاگتم گذاشتی بادبادک بالدار

آپ کن

تا بزارم برات یه کامنت لیمویی خاردار

نوشته شده توسط logs در دوشنبه 28 دی1388 |
 
شعری برای یک با سن

شعری برای سرزمینهای بکر و طلا

 

من تک ناخدای دریای مواج توام

که بین تنها دو قاره شبها و روزها دریانوردی می کنم

 فقط اجازه بده یکبار دیگر این دزد دریایی یک پا بخزد زیر پتویت

 تا تمام طوطی های وحشی ام به پشت صافت نوک بزنند.

 

شعری برای ستارهء جنوب

 مروارید و هشت پا

نوشته شده توسط logs در دوشنبه 28 دی1388 |