تبليغاتX
logs
 

برو بچرخ، بخوان، کوچک شو، بزرگ شو، آسمان را بگیر، سیل آسا ببار. لخت شو حتی.

ما قرار گذاشته ایم امشب چشممان کسی را نبیند.




نوشته شده توسط logs در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 |

خوب است که دلبرک آدم تن و بدنی بوسه زدنی داشته باشد.

خوب است که دلبرک آدم صاحب داشته باشد و غم آن صاحب کذایی روح انسان را نه تنها در انزوا بلکه در ملاء عام بجود و تف کند.

خوب است که انگشت کردن زخم علاوه بر درد و چندش، لذت هم داشته باشد.



نوشته شده توسط logs در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 |

من شاعر سرزمینهای خوبم

شاعر آبهای طلایی و سبز

و گوشه کناری پر از دلبرک

دلبرکهایی که نمی دانم خانه شان کجاست و بقل خوابشان نمی دانم کیست

دروغ گفتم

می دانم آن کنام تاریک کجاست و بقل خوابشان کیست

چون که این شعر بوی تو را می دهد،

این آبهای طلایی و سبز..




برچسب‌ها: آبهای طلایی و سبز
نوشته شده توسط logs در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 |
 

هنرم معوج کردن است. که وقتی می روم معوج شده باشی. سوخته و خراب و داغان شده باشی. بدتر شده باشی. بهتر شده باشی.  

هنرم معوج کردن است. 


نوشته شده توسط logs در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 |

ای شفا دهنده قولت را بیاد آور مردمت را بیاد آور... 

در صف مومنین می خواند

مسخ و خراب

آن نیامرزیدهء رانده شدهء جهنمی


برچسب‌ها: در کلیسا
نوشته شده توسط logs در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 |